تبليغاتX
شب ... کویر ... سکوت
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
دنیایی از عدم
از عدم تا چاه هستی ...

یک . دو خط جا مانده است ...

من ز هستی نیست گشتم ...

رو تو فکر خویش باش ...

من تمام فکر خود را از عدم پر کرده ام ...

فکر باید کرد اندر هستی کون و مکان ...

|+| نوشته شده توسط علی معینی در شنبه 12 خرداد1386 و ساعت 7:59 PM | 
نمی خواستم
نمی خواستم برق و از چشات بگیرم ...

شبا تا صبح برا تو ستاره چینم ...

نمی خواستم گونه هات دریای غم شه ...

واسه این تو ساحل چشات می میرم ...

نمی خواستم که من از تو ... که تو از من دل بگیره ...

دو . سه روزه که مدام دلم میگیره ...

نمی خواستم این رو از چشام بفهمی ...

آخ ... تو چند روزه تو دنیای ما نیستی ...

|+| نوشته شده توسط علی معینی در جمعه 11 خرداد1386 و ساعت 11:1 AM | 
فردای بی تو

 و من از خدا نگهدار ...

وغروب سرد دریا ...

و تمام لحظه هایی ...

که برای ماست فردا ...

همه در هراس سختم ...

من اگر کویر خشکم ...

تو ببار ابر غصه ...

دو سه قطره ای به شعرم ...

تو بشوی لحظه ها . ز شعور سبز دنیا ...

و بتاب هلال زیبا ...

به چه کار نور فردا ...

|+| نوشته شده توسط علی معینی در پنجشنبه 10 خرداد1386 و ساعت 6:27 PM | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar